|
دوستت خواهم داشت همیشه |
||
|
هرکاری میکنم نمیتونم عکسمو اپلود کنم . سرعت فوق العاده کمه. به محض اینکه تونستم خبرتون میکنم. نوشته شده در تاريخ ۱۳۸۸/۱۱/۱۸ توسط شاپرک
دوستای گلم امروز میخواستمو عکسو بذارم اما دیدم هلی جاش خالیه گفتم هفته دیگه بذارم. همتونو دوست دارم. لیندایی عزیزم اصلا ناراحت نشدم. من یه عالمه دوست دارم. نوشته شده در تاريخ ۱۳۸۸/۱۱/۱٤ توسط شاپرک
از وقتی این کلمه رو شنیدم و یاد گرفتم ازش نفرت داشتم. هیچوقت دلم نیومده که کسیو نفرین کنم .حتی اگه خیلی در حقم ظلم کرده باشن. تا این کلمه میاد تو ذهنم از خودم متنفر میشم و فکر میکنم قلبم داره سیاه میشه . برا همین سعی میکنم اصلا بهش فکر نکنم. اما امااااااااااااااااااا بعضی از ادما کاری میکنن که اگه حتی من و تو نخوایم نفرینشون کنیم روزگار نفرینشون میکنه. قضیه از این قراره که صاحبخونه مهربون ما تصمیم گرفته پول پیشمونو نده. چون نداره. خیلی از دستش عصبانیم. میدونم واقعا پولش ته کشیده اما این تو ذهنمه که اگه پول نداره به چه جراتی دوتا پسرشو فرستاده المان که اونجا زندگی کنن. و با چه رویی (در حضور خدا) داره برا دخترش که عید عروسیشه جهیزیه به این سنگینی جور میکنه که فقط یه دست مبلش شده 18 میلیون. بابا اگه نداری نیازی نیست با پول من و بقیه اینکارا رو بکنی. خیلی از دستش کلافه م. همیشه به ما میگه شما بهترین و با فرهنگ ترین مستاجرای من بودین.(یکی نیست بگه مگه میذارین که کسی با فرهنگ و خوب بمونه). ما از اول برا هر دوماه چک اکرایه داده بودیم تا این اقا برا گرفتن کرایه مشکلی پیدا نکنه اما برخورد این اقا با ما یه جور دیگه بود.. نمیدونم چی بگم . همش میگه پولتونو میدم اما بذارین یکی دیگه بیاد اینجا بشینه تا پول شما جور بشه. بهش میگیم خوب حالا چک یه ماه بعدا بده میگه نمیشه اخه. من که پول ندارم تو حسابم بریزم چک به چه دردتون میخوره. حالا نمیدونم این اقا رو نفرین بکنم یا نه؟؟ اما نه اصلا دلم نمیاد . خدا کنه زودتر مشکل این اقا و ما هم حل بشه. لطفا دعامون کنین بچه ها. پی نوشت 1: این هفته میریم خونه جدید . پول پیش خونه جدید اماده س. اما این پول پیشو برا یه کار دیگه میخواستیم. پی نوشت 2: ما فعلا تصمیم نداریم خونه بخریم چون خدا بخواد شوشو میخواد ادامه تحصیل بده البته نه اینجا .برا همین نمیتونیم خونه بخریم و باید همه این چیزا رو تا یکی دوسال بعد تحمل کنیم.
نوشته شده در تاريخ ۱۳۸۸/۱۱/٤ توسط شاپرک
سلامممممممممممم اخیش بالاخره سرم خلوت شده و یه خورده اعصابم راحت. از صبح تا حالا دارن کارای تاسیساتی میکنن . این منشی دفترم رسما منو دیوانه کرده. از بس هی میگه اینو اینجا بذارم جاش خوبه یا اینور بذارم جاش خوبه؟؟!! ٢ماهه اومدیم اینجا ٢٠ بار تا حالا تغییر دکوراسیون دادیم. خوب عزیز من تو بیکاری من چیکار کنم؟!! خودش که میگه شبا همش داره فکر میکنه که چطوری دکوراسیونو تغییر بده. دیگه صدای همه رو در اورده. خبر نداره که من یه عالمه کار دارم. از صبح تا ساعت 5 اینجا ،از اینجام که میرم بیرون میرم کلاس زبان و بعشم دنبال کارای دیگه م تا ساعت حدود 11 که میرم خونه. تا میام کارامو بکنم میشه 1 . دیگه اونقدر خسته میشم که سر کار یا درحال چرت زدنم یا کسل نشستم. اینم این وسط هی ارد میده. همه اینا فقط به یه دلیله و اونم نسبت رئیس با این خانومه. یادتونه که گفتم منشیمون خانوم رئیسمونه . منم چون فقط و فقط به این دلیل که خانومم باید تو اتاق ایشون باشم و هر روزم اعصاب خوردی. جالبترش اینه که کار من تحقیقاتیه و نیاز به فکر کردن داره اما مگه میذاره یه لحظه ادم فکر کنه؟ بگذریم. این هفته خیلی خیلی سرم شلوغ بود و تا اخر هفته هم خواهد بود حتی شدیدتر. به امید خدا خونه جدیدو قولنامه کردیم. یه خونه تر و تمیز توی یه محله نسبتا خوب . اونجایی که من مدنظرم بود نرفتیم. اما اینجام اون جایی نیست که خیلی شوشو دوست داشته باشه ولی هردومون خود خونه رو خیلی دوست داریم. فردا بعدازظهرم تا شب باید بریم دنبال یه کار دیگه که شوشو جون میگن حتما باید انجام بشه و به احتما زیاد تا 11 شب درگیرشیم. فکر کنم شوشو میخواد یه جورایی از دستم راحت بشه و عبارتی منو بکشه. راستی دنبال ماشینم هستیم . برامون دعا کنین لطفا نوشته شده در تاريخ ۱۳۸۸/۱٠/٢٩ توسط شاپرک
سلامممممممممممممممم حال دوستای گلم چطوره؟؟؟؟ اول یه عالمه بوس برا همتون بعدشم کلی تشکر به خاطر نظرای قشنگ و پر مهرتون اکثرتون نظرتون این بود که یه خونه شیک تو یه جای نسبتا خوب . من خودمم با این نظر موافقم و شوشو هم با نظر دومی. برا همین بازم پروژه خونه پیدا کردن ادامه داره. پنجشنبه جمعه این هفته هم همش به پیدا کردن خونه و ماشین جدید گذشت. در کل بد نبود اما خیلی خیلی خسته شدیم. تصمیم گرفتم تا قبل از جابجایی فرشا رو بدم بشورن . بعد از جابجایی هم یه خورده به خودم برسمو رنگ موهامو که الان این شکلیه رو عوض کنم. فکر کنم مشکی بکنم با مش تیکه ای مسی. به نظرتون چطوره؟ بعدشم شروع کنم به چیز میز جدید خریدن برا عید . مثه شمع و چیزای تزئینی دیگه. همه اینا فقط و فقط به امید خدای بزرگه. خدایا کمکمون کن. اینم همینجوری. اونروز تو خیابون دیدمش خوشم اومد ازش عکس گرفتم.
نوشته شده در تاريخ ۱۳۸۸/۱٠/٢٧ توسط شاپرک
|
||